محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
717
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
دست باز داريد . و خود و اشتران خويش و كسهاى خويش به كوه حرا شدند ، و مردمان همه به كوهها اندر شدند و مكّه خالى كردند . و ابرهه بر در مكّه فرود آمد و ديگر روز آن پيل ، محمود ، را پيش كرد ، و او را گفتند كه اندر همه مكّه كس نمانده است . گفت : پيلان اندر فرستيد تا كعبه را ويران [ b 129 ] كنند تا از ايدر باز گردم . پس چون آن پيل بزرگ را به حدّ حرم فراز بردند ، چون پيل به حرم رسيد بيستاد و پيش نرفت يك گام ، هر چند زدندش البتّه پاى ننهاد ، و هر چند چوب و آهنگ بر سرش بيشتر زدند سود نداشت و همه پيلان همچنان بيستادند . پس خداى عزّ و جلّ مرغانى بفرستاد همچنانكه خطَّاف ، اينك پرستوك خوانند ، تا به لب دريا شدند و هر يكى سه پاره گل برگرفتند ، دو به پاى و يكى به منقار ، و به هوا اندر شدند تا از بر سر ايشان بيستادند . و چنين گويند كه از دوزخ تفى بفرستاد خداى عزّ و جلّ تا آن گلها اندر منقارها و پايهاى ايشان سنگ گردانيد . پس فرو هشتند ، و هر مردى را يك سنگ بر سر آمدى ، آتش به تن وى افتادى و گوشت و اندام وى لخت لخت شدى و همه تن او چون آبله بر دميدى ، و ايشان به تن خويش مشغول شدندى . چون همه سنگها بيفگندند آن مرغان باز گشتند ، و ايشان را خارش به تن اندر افتاد و تنهاشان بدميد از آن سنگ تافته ، و آن پيل را هر چند زدند پيشتر نشد ، و چون روى سوى يمن يا مشرق نهادندى برفتى ، چون سوى حرم نهادندى نرفتى . پس همه سپاه بازگشتند و پيلان باز گردانيدند ، و هر كه آن سنگ او را بتافته بود ، همه تن وى بدميد و پوست و گوشت وى همه باز افتاد . چون به يمن رسيدند همه بمردند ، و آن ذو نفر و نفيل كه اسير بودند اندر دست ابرهه ، از آن ميان پيش از ايشان برستند ، و ايشان به كوه تهامه اندر شدند و عبد المطَّلب را و اهل مكّه را آگاه كردند و به مكّه باز آمدند . و از پس آن عبد المطَّلب را بزرگ داشتندى و گفتندى : او اهل خانهء خداى است ، خداى دشمن را از بهر وى باز گردانيد . و اين روايت آن است كه اندر كتاب گفته است . و اين سورت اندر شأن وى فرود آمده است : * ( أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ 105 : 1 ) * ، تا آخر .